خرید بک لینک
۱۷۶۹ | زندگی کوزتی یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، 6:22 یعنی کافیه چند روز مرخصی باشم و نرم سرکار، بعدش دیگه سر سوزنی تمایل ندارم به زندگی عادی برگردم /: پاشو کوزت عزیزم، پاشو برو سرکار. یه لانگِ یکشنبه‌ی عاااالی منتظرته. درود بر کار و حمالی. درود بر زندگی کوزتی! :))) sᴘʀɪɴɢ ɢɪʀʟ © طراح قالب: وبلاگ :: webloog

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:10

۱۷۷۲ | بهارِ بی ارزش یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، 19:23 به حدی الان رو قلبم سنگینی احساس می‌کنم که حتی اشک‌هایی که دارم بی اختیار می‌ریزم هم بهم حس سبکی نمیده و فکر میکنم تمام وجودم داره مچاله میشه...چطور میشه یه آدم با این حجم هوش و فهم، نتونه این احساس رو درک کنه و یه برداشتی داشته باشه که زمین تا آسمون با نیت من متفاوته؟ شاید ازم بدش میاد، شاید دوستم نداره، شایدم من واقعاً آدم بی ارزشی هستم... sᴘʀɪɴɢ ɢɪʀʟ © طراح قالب: وبلاگ :: webloog

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:10

۱۷۷۳ | من هم سهمی داشتم… یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵، 21:44 مغزم درد می‌کنه. چشمام خسته‌ست. حس بدی دارم.وقتی فکر می‌کنم توی این مدت هیچ بخشی از تلاشم دیده نشده و حتی در نهایت بدتر هم به چشم اومدم، حالم از خودم بهم می‌خوره.کلافه و بی‌انرژیم. از اینکه حرف زدن عادیم کل‌کل به نظر میاد بدم میاد.دلم میخواد فقط یک‌بار، بدون اینکه لازم باشه چیزی رو ثابت کنم، همون‌جوری که هستم دیده بشم و نیتم درست برداشت بشه.دلم میخواد یک‌بار بشنوم: «تو تغییر کردی. تو خیلی خوبی. تو برای این ارتباط تلاش کردی. من ای

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:10

۱۷۷۵ | سوالات بی جواب چهارشنبه ۲۱ مرداد ۱۴۰۵، 18:2 چند روز گذشته و هنوز ته قلبم به خاطر حرف‌هایی که شنیدم احساس ناراحتی هست اما الان ترجیحم اینه حالم خوب باشه و اجازه بدم گذشت زمان حس ناراحتیم رو کمرنگ کنه... :)دوست ندارم بیشتر از این به این فکر کنم که یعنی من دختر خوبی نیستم؟ یعنی من بی ارزشم؟ یعنی من هیچ تغییری نکردم؟ یعنی دیگه دوستم نداره؟ یعنی من براش اهمیتی ندارم؟ sᴘʀɪɴɢ ɢɪʀʟ © طراح قالب: وبلاگ :: webloog

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:10

۱۷۷۸ | ای خالق گوشت و جگر پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵، 12:29 خدایا سرنوشت ما را از هر آتشی جز آتش کباب و جگر دور بداربخت ما را همچون پرده‌ی دور شکم گوسفند سفید بنماخدایا جگر دشمنان ما را همچون جگر زلیخا سرخ و خونین بداردر بهشت برین برای ما درخت‌هایی از گوشت و دنبه قرار بدهخدایا در سرنوشت ما هیچ دودی جز دود کباب قرار ندهخدایا ما عسل دوست نداریم، به جای نهرهایی از عسل برای ما رودهایی از نوشابه‌ی سیاه شیشه‌ای و دوغ آبعلی خنک روان بفرماآمین یا رب العالمین sᴘʀɪɴɢ ɢɪʀʟ

برچسب: نویسنده: snowflakenotes تاريخ: پنجشنبه 22 مرداد 1405 ساعت: 15:10

صفحه بندی